بعد از چالش آب یخ که با انگیزهی خیرخواهانهی جلب حمایت برای بیماران ALS 1به راه افتاد، این بار در فیس بوک شاهد چالش جدیدی هستیم؛ «ده کتاب برتر تاثیرگذار عمرتان را معرفی کنید.» به نظرم چالش جالبی است. اگرچه من تا بهحال از سوی هیچ دوستی به این چالش دعوت نشدم اما خودم تصمیم گرفتم دربارهاش بنویسم. چون در نوشتههای دوستان اسم کتابهای قدیمی را دوباره دیدم و خاطرات مختلفی از جوانی و نوجوانی در ذهنم دوباره شکل گرفت و یک جوری انگار حال و هوای روزهای بچگیام زنده شد.
راستش کتابخوانی را از کودکی شروع کردم. پدرم همیشه روزنامه و مجله میخواند و هر روز صبح، به همراه نان تازه دو روزنامهی کیهان و اطلاعات که جزو محدود روزنامههای دورهی ما بود، به منزل میآورد. از مجلات هفتگی هم، پدر مشتری ثابت دنیای ورزش بود. مادر دل خوشی از روزنامه خواندن پدر نداشت و همیشه برای کارهای خانه از جمله تمیز کردن گوشت، ماهی و سبزی روزنامهها را زیر سینیاش پهن میکرد و پدر با چشمانی غمگین با سکوت نگاه میکرد و فقط صفحات جدولش را جدا میکرد!
کلاس اولی که شدم از خانم معلمم کتابی از دکتر علی شریعتی هدیه گرفتم به نام «آری، این چنین بود برادر!» راستش بهعنوان بچهی کلاس اولی از هدیهی شاگرد دوم و سوم که کتاب داستانهایی ساده بود بیشتر خوشم آمد تا کتاب خودم! همان تابستان پدر اولین شمارهی کیهان بچهها را برایم خرید که ویژهی عید فطر بود. راستش مادر خیلی خوشش نیامد. با چشم غره به پدر گفت که خودت کم بودی، حالا این بچه را هم اضافه کردی؟ همان شد، شدم مشتری پروپا قرص کیهان بچهها. هر سهشنبه منتظر بودم تا پدر از کفاشی کوچک محلهمان «گذرفرخ» که مجله هم میآورد، با دست پر برگردد.
دوران دبستان، دورهی جنگ بود، کتابهایی مثل داستان راستان، قلعهی شاه مال منه و مجموعهی داستانهای انقلاب خوراکم بود. یکی از تفریحاتم شرکت در مسابقهی کتابخوانی و راه شهادت بود که همیشه هم یک مقامی در آن به دست میآوردم! تمام عصر تابستان به جای خواب بعدازظهرکتاب میخواندم و همین مادرم را نگران مِیکرد که مبادا عینکی شوم! حتی بارها کتابهایم را میگرفت و پنهان میکرد که کمتر بخوانم.
اولین کتاب قطوری که خواندم «میشل استروگف» بود. قبل از آن کتابهایم همیشه کتابهای کوچک بچهگانه یا مجموعهی داستان قصههای خوب برای بچههای خوب و داستانهای انقلاب و جنگ بود اما ژول ورن مرا برد به دنیای پر از ماجرای خود. داستانهایش را یکی بعد از دیگری میخریدم و میخواندم. بعد از آن تام سایر و مجموعه قصههای من و بابام که ادبیاتش کمی برایم غریب بود. خانواده برای جلوگیری از تداخل کتاب خواندن با درس در دورهی مدرسه تصمیم گرفت پول خرید کتاب ندهد! از آن پس حملات شروع شد به کتابخانههای خانگی. یکی از اقوام چند کتاب از مجموعه داستانهای یاس سفید داشت که به بهانهی آن کلی کتاب وغیره! هم خواندم. از پر ماتیسن تا ماگدولین آلفونس کار!
دوران راهنمایی برایم با خواندن کتابهای ممنوعهی ر.اعتمادی گذشت. نمیدانم چرا اما به یاد دارم که تعداد زیادی از کتابهایش را یا یواشکی در زنگ تفریح میخواندیم یا آخر شب با چراغ قوه زیر پتو و بعد رویا بینیهای دخترانهی دوران بلوغ. کتابهایی که مرا یاد فیلم فارسیهای ویدیویی میانداخت که همیشه در جنگ خیر و شر، خوبی برنده بود. البته کتابهای ترسناک دربارهی روح و جن و دوزخ و مرگ هم جای خود داشت.
شاید مهمترین مشکل من در کتابخوانی پراکنده خوانی بود. من راهنمایی برای انتخاب کتاب نداشتم پس هر چه را که پولم میرسید یا میتوانستم امانت بگیرم میخواندم. در محلهمان با بچهها کتاب رد و بدل میکردیم. شمال و جنوب، خداوند الموت، سینوهه و بسیاری از کتابهای عزیز نسین یا آثاری با ترجمهی ذبیحاله منصوری انتخاب پسر همسایهمان بود که با بلندیهای بادگیر، گوژپشت نتردام و غرور و تعصب عوض میشد. از سویی علاقهی زیادی به خرید کتابهای دستفروشهای کنار خیابان پیداکرده بودم؛ نه فقط برای ارزان بودنشان، بلکه حسی میگفت که باید جالب باشند که ممنوع شدهاند.
از نویسندههای روس، آثار داستایوسکی را بیشتر دوست داشتم. هیچوقت کل ماجرای دکتر ژیواگو را نفهمیدم اما جنگ و صلح و آنا کارنینای تولستوی استثنا بود. آثار کلاسیک جهان از ویکتور هوگو تا همینگوی، سرخ و سیاه استاندال، کلبهی عموتام، خرمگس و تعداد زیادی از داستانهای سامرست موام را بدون هیچ نظم و ترتیبی میخواندم. ربهکا مرا با سایر آثار دافنه دوموریه آشنا کرد اما دزیره، مرا به انقلاب فرانسه برد و دانتون و روبسپیر را شناختم.
به هر حال در این بین از آثار دکتر شریعتی گرفته تا حجاب جوادی آملی و معاد دستغیب را در کنار کلیدر دولت آبادی و آثار آل احمد میخواندم اما بر خلاف بسیاری از دوستان هرگز دیدگاه کلی من به زندگی تغییر نکرد. حتی زمانی که بار هستی میلان کوندرا غوغا میکرد، من آهسته از کنارش رد شدم. دوستانم عاشق کشیش پرندهی خارزار بودند و من عصبانی از خیانت کشیشها به دین!
1.Amyotrophic Lateral Sclerosis