یاد باد؟؟؟
اشتباه نکنید؛ حسودیم نشد، اصلاً. در ذهنم دوران نوجوانی خود و همدورههایم را با آنها مقایسه کردم. یادم هست در تمام دوران مدرسه تنها یک کنسرت گیتار کلاسیک در سالن یکی از سینماهای شهرمان برگزار شد که من و برادرم با ذوق تمام در آن شرکت کردیم و تا مدتها راجع به آن حرف میزدیم. هر سال دههی فجر از طرف مدرسه برنامهی سینما رفتن داشتیم که تقریباً همیشه فیلمی از «نورمن ویزدوم» بود. به یاد دارم چند سال پشت هم برنامه تماشای فیلم «سربزنگاه» بود ولی ما با ذوق تمام میرفتیم و میدیدیم. آن هم در حالی که همزمان از دو شبکهی تلویزیون مدام پخش میشد. اوج کارهای فرهنگی این بود که مدت کوتاهی سینمای بزرگ شهرمان هفتهای یک یا دو شب در سانسی فوقالعاده (از 9 تا 11 شب) فیلمهای هنری اکران میکرد که باید کارت میگرفتی و پول زیادتری میدادی. یادم هست پدر را راضی کرده بودیم که با هم برویم. چند تا فیلم حسابی آن دوران دیدیم. وقتی «رقصنده با گرگ» اکران شد، دنیایی بود برای خودش. بعضی از دوستان که چند بار رفتند سینما.
در پایان کنسرت به ردیف پشتی گفتم خسته نباشید. شما درسهايتان را هم همینطور از بر هستید دیگر؟ خوشبختانه خیلی با ادب بودند. از اینکه صدای فریادهایشان مزاحم ما شده بود عذر خواستند. کاری که مرا کاملاً شگفتزده کرد. گفتم. نه، ما از خواندن شما هم لذت بردیم. تا میتوانید جوانی کنید!