مثل هر روز از خواب بیدار می‌شوی

خودت را در آینه می‌بینی

امروز دیگر می‌توانی

سریع بند می‌کشی به صورتت، موچین به ‌زیر ابرو

چشمانت پرِ آب می‌شود

دردش می‌چسبد!

ادامه می‌دهی

شبیه خودت شدی، خود چند وقت پیشت

این مدت شبیه دوران دبیرستان بودی

انگار کثیف بودی و ژولیده

ماتیک به لبت می‌مالی و سرخاب به گونه

می‌توانی بلوز روشن بپوشی

و روسری روشن سر کنی

دیگر لباست مایه‌ی بی‌حرمتی نیست

بزرگترها اجازه داده‌اند

امروز روز چهل و یکم است

اما هنوز دلت تنگ است

به اندازه‌ی دیروز و شاید بیشتر